
جناب آقاي مرتضوي ! خوب نگاه كن! فقط عكس سمت راست را روزنامه هم ميهن در صفحه نخست اش كار كرد، تو هم که نباشي سايه مهربانت روي سر همه ما هست، آنقدر كه كسي جرأت باز گو كردن تاريخ را هم نداشته باشد تا بنويسد چاوزي كه اينك در آغوش احمدي نژاد است، روزي در آغوش بوش و صدام هم لنز دوربين ها برايش زوم شده بود. و البته نه برای ثبت جرمی بلكه تنها براي فراموش نشدن در ذهن علیل تاريخ.
حتي در همين روزها بود كه به احترام شما و زیر سايه سنگین حضرتعالی كه هماره بر سر ما مستدام است، ديگر در صفحات هم ميهن نمي ديدي كه كسي همان عبارتي را كه روزي نمايندگان مجلس همين سيستم در ماجراي پرونده زهرا كاظمي به كار مي بردند ، تكرار كند و به جاي واژه نا مأنوس قتل كه روزي نقل محفل سياست بازان بود، تنها نوشتند، "دادگاه بررسي فوت زهرا كاظمي" و هيچ توضيحي هم ندادند كه چرا براي فوت يك خبرنگار بايد دادگاه تشكيل شود.
برادر! غريبي نكن! كمي نزديكتر بيا و بگو؛ مگر مي شود يك شب خلقی شهر را چنين به آتش بكشند و ما همه عكس هاي آن شب را از صفحات روزنامه و خبرگزاري برداريم و باز به جاي خلق ناخشنودی كه صبح به دنبال پيگيري اخبار دیشب، سراغ ما سانسورچیان را می گرفت، شما از ما ناراضي باشید؟ از ما و جماعت ما حرف شنوتر كجاي اين كره خاكي سراغ داري؟ بگو تا شاگردي اش را با منت بپذيريم. اگر نه، بگو از تمام جهان بيايند تا ما برايشان مکتب و مدرسه برپا کنیم و رخت استادي به برکنیم كه ياد بگيرند چگونه مي شود گاهي چشم ها را بست و خبر ها را نديد و واژه ها را عوض كرد و مفاهيم را دگر گون ساخت و تيتر ها را به انتخاب ديگران نوشت و محور مصاحبه را با خط و مشي دبير خانه ها تنظيم كرد و عكس ها را برای خوشايند بزرگان در صفحه چيد و تند و تند تكذيبه ها را در بهترين جاي روزنامه ها چاپ كرد و باز هم به ادامه راه اميدوار بود.
غريبي نكن. از ما مهراس. سن و سالي نداريم. مثل خودت جوانيم و همه اميدمان به چهار ديوار همين كشور است. نزديك تر بيا و بگو مگر مي شود، خودتان اجازه دهيد كودك هم میهن نطفه اش بسته شود و بعد از چهل روز كه كودك تازه پا گرفت، اينچنين آسوده حكم به سقطش دهيد و بگوييد كه از ابتدا مراحل شكل گيري اش درست نبوده يا مراحل رسيدگي به پرونده اش در دادگاه ايراد داشته است و پس الان بايد بميرد... اين اگر فرجام كودكي باشد كه خودتان در به دنيا آوردن دوباره اش نقش داشته ايد، جرم اهالي اين خانه چه خواهد بود؟ سرپيچي از بخش نامه ها و تشويش ذهن همسايه ها يا برانداختن بنياد خانه؟ اگر كودكي در برابر بخش نامه ها و بايد ها و نبايد ها سركشي نكند ، آنوقت بهانه قلم كردن پايش چيست؟
نمي دانم مهربان حرف زدن با تو خوشايند دوستانم هست يا نه؟ نمي دانم التماس كردن به تو در مرام همكارانم مي گنجد يا نه. ولي التماس مي كنم به "براندازان" اين ميهن بزرگ خوب نگاه كن و ببين آيا ما كه همواره ، واژه ثقيل " برانداز " را روی شانه های نحیف مان يدك مي كشيم، بر انداز واقعي هستيم يا ديگراني كه يك شبه بنياد خانه اي را تنها بر اساس اشتباه خود بر مي اندازند؟ ما كه شانه هامان زير بار اتهام تشويش اذهان عمومي خم شده است به مشوش ساختن ذهن ملتي مشغوليم يا ديگراني كه ذهن ملتي را در اضطراب و تشويش توقیف و تحدید و تهدید نگاه مي دارند؟
مي دانم ورود به حريم خصوصي آدمها رذالت است و كار انسانهاي مومن و شريف نيست، اما بگذار يك بار جسارت كنم اين رذالت را به جان بخرم و وارد حريم خصوصي ات شوم:
براي كودكانت وقتي از خانه بیرون مي روي، همانند همه پدر ها و مادرها خط و نشان مي كشي كه دست به كبريت و گاز نزنند. خب تا اينجاي كار درست. اما اگر برگشتی و ديدي، بچه ها تمام چوب كبريت ها را چيده اند وسط خانه و دارند با آن ساختمان مي سازند، يا بالاي گاز را پارچه اي پهن كرده اند و روي هر شعله خاموشش عروسكي را صاحب خانه خاله بازي شان كرده اند، چه مي كني؟ به توصيه و نصيحتي دگر باره ، بچه ها را دور خودت حلقه مي كني يا از كوره در مي روي و با همان كبريت هاي بي خطر ، خطر مي سازي و خانه را به آتش مي كشي به جرم آنكه كودكانت تمام اين مدت، كنج اين چهار ديوار و يك سقف كز نكرده بودند؟
از فرزندان بي گناهت به خاطر وارد ساختن شان به اين نزاع شوم عذر مي خواهم. چرا كه مي دانم رسم انسانيت نيست مايه گذاردن از حريم مقدس خانواده براي به نقد كشيدن تنها يك عضو آن خانه. اما چاره نبود تا اينگونه بگويم و لمس كني كه در تمام اين مدت ما نيز خطري نبوديم، ما فقط با كلماتي كه ديگر در قاموس ملتي بيگانه و نامفهوم است، بازي مي كرديم. مي گويي نه ؟ نمي دانم، شايد هم حق با توست و من زيادي بد بينم. ولي باز هم غريبي نكن و يك روز بيا در صف دراز پمپ بنزين يا همين متروي تهران. قرارمان هم بي خطر است. بيا و ببين بازي ما با كلمات نقل محفل است و مسبب تشويش اذهان عمومی يا بر هم زدن اين بازي؟
از ما كه گذشت، ولي به خانه اگر رفتي، بدان كه كودكانت خواب همسايه هاي اين سو و آن سوي را پريشان نكردند، دنبال بهانه نگرد كه پايشان را قلم كني و خواب هفت تا همسايه آن سو تر را هم بپريشي.
یا حق!
پی نوشت:
مطلب پاستوریزه ام در اعتماد ملی که تیترش این بود: " در این خانه آیا بزرگی هست" ، ولی گفتند ممکن است تعبیر از بزرگ خانه، به تعطیلی این خانه منجر شودُ یعنی حتی سوال کردن در مورد بزرگ خانه جرم تلقی می شود؟ پس تیترش را عوض کردند تا بشود:

