تبليغاتX
مسیح | Masih
خانه | تماس| کتاب هایم

                                       

دخترك لباس سرخ به تن  دارد اما اين  دليلي نمي شود كه وقتي با سنگ و بلوك و آجر به جانش افتاده اند، تو سرخي خون به راه افتاده بر سيمان را نبيني.

 

جمعيتي كه دور دخترك حلقه زده اند، انگار در تمام آن دقايق كوتاهي  كه قرار است نفسش را از او بگيرند و بي جانش كنند، وحشي شده اند ورنه هيچ انساني را قدرت و توان بلند كردن يك بلوك سيماني سنگين و رها كردنش با آن همه غيظ و غضب بر صورت انسان ديگر نيست و شگفتا كه در خيل اين همه انسانهايي كه خوي شان براي دقايقي حيواني شده است، چه دقت و سرعت عملي وجود دارد  آنگاه كه لباس دختر از تن كنده مي شود، دامن سياه را دگر باره بر تن كبودش مي كشند تا نيمه عريان شده دخترك در زير آور سنگ و سيمان و سيماي وحشي مردان  پوشيده ماند.

 

 ديدن دست و پا زدن هاي دخترك زير پاي  غيرت مردان اين فيلم ، شيريني تولد دوست نازنيني را به كام مان تلخ كرد ولي كيك تولد كه از راه رسيد، زندگي جريان خودش را يافت و به همين راحتي هميشه دو روي  متفاوت اما مكمل زندگي، جريان خودش را در تار و پود خسته روحمان باز مي يابند.

 

اين نمي تواند  شرح همه آن تصاويري باشد كه ما ديروز ديده ايم.   تصاويري كه از اين تلفن همراه به آن تلفن همراه مي رفت و گفته مي شد كه ماجراي كشتن يك دختر عراقي توسط مردان قبيله  اوست تا لكه ننگي را از يك قبيله پاك كنند و جالب آنكه در همين فيلم كوتاه هم چندين نفر به جاي آجر و سيمان ، موبايل در دست دارند و فاجعه را ثبت مي كنند ، اينك حاصل تلاش هر دو گروه، در صفحه تلفن همراه ما، رقص دست هاييست بر فراز بدن بي جان دخترك. چه سمفوني غريبي، موبايل ها و پاره آجرها  هي اين سو آن سو مي روند ، صحنه گرداني مي كنند و يكي درست وسط رقص سنگ و سيمان و موبايل ها، مي ميرد.  

 

مي خواستم به دعوت دوست خوبم،سميه توحيد لو ، پاسخ دهم و از جان كندن اصلاح طلبان و صحنه گرداني شوراي نگهبان و وزير كشور در دايره انتخابات مجلس  هشتم، بنويسم كه نشد، ترسم از روزي است كه ديگر كسي به هيچ مباحثه و بازي دعوتم نكند كه من  ميهمان خوبي نبوده ام تا كنون. اما  رخصت رفيق ، من هم مي نويسم از دست هايي كه بر فراز جسم بی جان اصلاحات اين سو و آن سو مي روند.

 

 

+ [11:18]