تبليغاتX
مسیح | Masih
خانه | تماس| کتاب هایم

راديو مجلس باز است و جمعيت زيادي از كشورم  مي‌شنوند كه مردان سياست در خانه ملت، خبرنگار زنی را متهم به"دزدي" ، "بي ادبي ، بي نزاكتي" و "عشوه‌گري"  مي‌كنند، ذهنم ياري نمي‌كند تا عمر گذشته اين مجلس را محاسبه كنم، دو سال، دو سال و نيم  يا سه سال چه اهميتي دارد صد سال هم اگر از عمر اين مجلس و مردانش مي‌گذشت بلاخره نتيجه همين بود كه اعلام شد.

 

از پله‌هاي دادگاه كه بالا مي‌رفتم يا از همان روز كه شيرين عبادي وكالت شكايت يك خبرنگار اخراجي از هيات رئيسه مجلس هفتم را به عهده گرفته بود يا نمي‌دانم شايد از همان روزي كه كوهكن گفته بود "مگر من بمیرم تا خبرنگار اخراجی به مجلس برگردد" مي‌دانستم كه با شكايتم از نمايندگان مجلس، طنز ديگري را بر اوراق سياسي كشور اضافه مي‌كنم و بي‌سبب دلخوشم كه در دايره قضايي كشور راهي هم براي دادخواهي ما از صاحبان كرسي‌هاي سبز و سرخ باز مي‌شود.

 

 لابد قند توي دلم آب مي‌شد با اين تصورات كميك كه اي واي چه خوب، آمدند دستبند به دست كساني بزنند تا اينچنين بي‌پروا تريبون در اختيار نگيرند و داغ زن بودن بر پيشاني يك خبرنگار حك نكنند.

 

هي براي خودم قصه مي‌بافتم كه اگر دستگاه قضايي، رأي به محكوميت مرداني كه زني را در مجلس هو كرده‌اند‌، داد، آنگاه من جوانمردانه مي‌بخشم‌شان و چنين و چنان. بارها صحنه احضار نمايندگاني كه بي‌سند و مدرك،  كسي را دزد خوانده‌اند و انگشت‌نماي خاص و عامش كرده‌ بودند، را به دادگاه تصوير مي‌كردم و مي‌گفتم لابد وقتي چشمشان به چشمم بيفتتد ياد مي‌گيرند و مدني مي‌شوند و بي‌سند و مدرك و به اين سادگي رخت آبروي هركس را بر‌دار نمي‌كنند.

 

نمي‌دانم چند سال از عمر آن واقعه گذشت كه از دفتر شيرين عبادي تماس مي‌گيرند تا خيالم را براي هميشه راحت كنند كه بيهوده قصه نبافم. كدام تعقيب؟ كدام احضار؟ كدام نماينده؟ كدام اتهام؟ كدام دزد؟ كدام عشوه؟ كدام اخراج؟ كدام بي‌ادبي؟ كدام فيش حقوقي...

 

اصلاً همان موقع كه ظرف يك ماه سه فيش حقوقي نمايندگان مجلس هفتم را براي اسكن به  اتاق فكس  ايلنا و همبستگي بردم ، چقدر همه  مي‌دانستند كه كسي در اين خانه به ستايش بر نخواهد آمد و چه و چه، پس اينك چه جاي تعجب است كه نتيجه كار نيز پس از آن همه كش و قوس، بستن پرونده طنز‌آميز شكايت يك خبرنگار از سه نماينده مجلس شد البته به جز نماينده‌اي كه پس از اتهام عشوه‌گري با خضوع و فروتني‌، عذر مكتوب روانه ايلنا ساخت و ما نيز اين مرام  او را به ز پيگري قانوني دانستيم و به زعم خود ديگراني كه كماكان بر طبل  بي‌نزاكتي و دزدي و اخراج مي‌كوبيدند را محق تعقيب قضايي پنداشتيم.

اصلاً واضح است كه اشتباه از من بود. به جاي پناه آوردن به دفتر شيرين عبادي كه نتيجه‌اش تكه‌تكه‌شدن شيشه‌هاي ماشينم در سرازيري يوسف‌آباد بود، كاش مي‌رفتم سراغ كسي كه ما را به آقا‌زادگي مي‌پذيرفت يا اصلاً كاش برادرزاده همين سليمي نمين مي‌شدم تا كلك زرين‌كلك‌هاي مجلس يك شبه كنده مي‌شد.

 

اما دريغ و درد كه نه من برادرزاده سليمي نمين هستم و نه آنان كه دين و دلشان از بي‌حرمتي نواميس مي‌سوزد‌، خيالشان از بي آبرو ساختن يك زن در خانه ملت  آزرده مي‌شود.

در سرزمين تناقض‌ها ، زرين‌كلك اگر شوخي شوخي در يك كلاس درس به برادرزاده‌اي  بي‌حرمتي كند زمين و زمان اصولگرايي زير پايش دهان باز مي‌كند تا آبروي چندساله‌اش را يك جا ببلعد، اما كوهكن ها "مگر بميرند‌" تا دادگاهي آنان را حتي "جهت پاره‌اي توضيحات" احضار كند.

 

ماجراي امروز:  استادي كه در يك كلاس "هفت‌نفره" دانشگاه هنر، چند تار موي شاگردش (برادرزاده سليمي نمين) را از زير مقنعه بيرون كشيد و بي هيچ قاضي و محكمه‌اي از دانشگاه اخراج شد.

ماجراي ديروز : هيات رئيسه‌اي كه در يك مجلس "دويست و نود نفره" چوب حراج به آبروي يك خبرنگار زن زد و آب از آب تكان نخورد.

 

+ [12:38]